آواز خوش زندگی

با نام پروردگار مهر این وبلاگ را برای خودم و دیگران ایجاد کردم تا شاید الهام بخش راهی نو باشد برای آنان که مدتهاست سرگردانند.

شاید توفان در راه است!

شیوانا از راهی می گذشت.در بین راه با جوانی همسفر شد که بسیار ناراحت و اندوهگین به نظر می رسید. شیوانا کمی با او راه سپرد و کم کم سر صحبت ر باز کرد و دلیل اندوهش را پرسید.مرد جوان گفت:آیا تا به حال به این فکر کرده اید که چرا روزگار ناگهان همه آرامش و زندگی ات را می ستاند و همه ی ورق ها علیه تو بر می گردند و بی دلیل می بینی که همه ی درها و پنجره ها به روی تو بسته میشوند؟ آیا دلیلی به جز بدبخت بودن وجود دارد؟

شیوانا لبخندی زد و گفت:حتما دلیلی هست.

مرد جوان خنده ی تلخی کرد و گفت:هیچ دلیلی نمی تواند وجود داشته باشد!

ساعتی بعد ان ها نزدیک کلبه ای رسیدند .کلبه متعلق به مرد مزرعه دار عیالواری بود که بیرون کلبه مشغول کشت و زرع بود .دیری نپایید که هوا توفانی شد و مزرعه دار،شیوانا و مرد جوان را به کلبه اش دعوت کرد که تا فرو نشستن توفان در کلبه ی او پناه گیرند. توفان هر لحظه شدید تر می شد. مرد مزرعه دار همراه پسرش به سرعت پنجره ها و منافذ کلبه را محکم بستند و پشت درها مانعی سنگین گذاشتند تا به راحتی باز نشود. سپس همه را به اتاق زیر زمین کلبه هدایت کرد و خطاب به جمع گفت:قرار است توفان سخی بیاید. در و پنجره ها را کاملا بستم. برای احتیاط بد نیست چند ساعتی در این زیرزمین پناه بگیریم تا توفان رد شود.

شیونا رو به پسر جوان کرد و گفت:

گاهی دنیا درها را به روی ما می بندد و به ظاهر همه ی پنجره های امیدمان را قفل می کند،زیباست که فکر کنیم شاید بیرون دارد توفان می آید و دنیا می خواهد از ما حفاظت کند! اگر یاد بگیری همه ی اتفاقات عالم را به فال نیک بگیری،می بینی بعضی مواقع باید شکرگزار بسته بودن درها و قفل بودن بعضی پنجره ها باشی!

منبع:http://khaterat-zendegiam.persianblog.ir/

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۸ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ توسط ترنم نظرات ()


 Design By : Pichak